بازخرید سهام به چه معناست؟

بازخرید سهام (یا خرید مجدد سهام یا بازخرید سرمایه) خرید مجدد یک شرکت از سهام خود است. این یک روش انعطاف پذیر تر (نسبت به سود) از بازگشت پول به سهامداران را نشان می دهد. در بیشتر کشورها، یک شرکت می تواند سهام خود را با توزیع وجه نقد به سهامداران موجود در ازای کسری از سهام ممتاز شرکت بازپرداخت کند. یعنی برای کاهش تعداد سهام برجسته، پول نقد رد و بدل می شود. شرکت یا سهام خریداری شده را کنار می گذارد یا آنها را به عنوان سهام خزانه داری، که برای صدور مجدد در دسترس است، نگه می دارد.

طبق قانون شرکت های آمریکایی، شش روش اصلی خرید سهام بورس در بازار آزاد، مذاکرات خصوصی، حق خرید مجدد “تعیین شده”، دو نوع خرید مجدد مناقصه خود (پیشنهاد مناقصه قیمت ثابت و حراج هلندی) و تسریع در بازخریدها وجود دارد. بیش از ۹۵ درصد برنامه های بازپرداخت در سرتاسر جهان از طریق روش بازار آزاد انجام می شود که به موجب آن شرکت برنامه بازپرداخت را اعلام می کند و سپس سهام را در بازار آزاد (بورس کالا) خریداری می کند. در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، افزایش چشمگیر حجم بازپرداخت سهم در ایالات متحده ۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ به ۳۴۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۵ افزایش یافت. اما امروزه یک روش متداول در سراسر جهان است.

این امر برای کارمندان داخلی نسبتاً آسان است که معاملات نهان مانند سود را با استفاده از “بازخریدهای بازار آزاد” بدست آورند. اینگونه معاملات قانونی است و به طور کلی توسط تنظیم کننده ها از طریق مخفیگاه های ایمن در برابر مسئولیت معاملات نهانی ترغیب می شوند. کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده (SEC) قانون ۱۰b-18 شرایط لازم برای خرید سهام در ایالات متحده را تعیین می کند.

مقصود

شرکتها معمولاً دو کاربرد برای سود دارند. اولا، بخشی از سود را می توان در قالب سود سهام یا بازخرید سهام به سهامداران توزیع کرد. باقیمانده سود ، درآمد حفظ شده است که ، در صورت شناسایی سرمایه های سودآور برای سرمایه گذاری مجدد درآمدهای حفظ شده در داخل شرکت نگهداری می شود و برای سرمایه گذاری در آینده مورد استفاده شرکت قرار می گیرد. با این حال، برخی اوقات شرکتها ممکن است دریابند که برخی یا تمام درآمد پس انداز خود را نمی توان برای تولید بازده قابل قبول ، سرمایه گذاری مجدد کرد.

بازخرید سهام جایگزین سود سهام است. هنگامی که یک شرکت سهام خود را خریداری می کند، تعداد سهام در اختیار عموم را کاهش می دهد. کاهش سهام شناور یا سهام معاملاتی عمومی به این معنی است که حتی اگر سود یکسان باقی بماند، سود هر سهم افزایش می یابد. خرید سهام هنگامی که قیمت سهام یک شرکت مزایایی را برای سهامداران غیر فروش (که اغلب کارمندان داخلی هستند) کاهش داده و ارزش آن را از سهامدارانی که می فروشند استخراج می کند.

شواهد محکمی وجود دارد مبنی بر اینکه شرکتها قادر به بازخرید سهام سودآور هستند وقتی که این شرکت به طور گسترده در اختیار سرمایه گذاران خرده فروشی که غیرمسئول هستند (به عنوان مثال، سرمایه گذاران کوچک) است و احتمالاً هنگام کاهش ارزش این سهام، سهام خود را به این شرکت می فروشند، وجود دارد. در مقابل، وقتی این شرکت در درجه اول در اختیار کارمندان داخلی و سرمایه گذاران نهادی است ، که پیشرفته تر هستند، بازخرید سهام سودآور برای شرکتها دشوارتر است. شرکت ها همچنین می توانند با خرید و فروش سهام با نقدینگی سریع تر سهام را با سود بیشتری خریداری کنند و فعالیت شرکت ها پایین تر از قیمت سهام تغییر کند.

بازارهای مالی قادر به ارزیابی دقیق معنای اطلاعیه های خرید مجدد نیستند، زیرا شرکت ها اغلب بازپرداخت را اعلام می کنند و سپس در تکمیل آنها موفق نمی شوند. نرخ تکمیل خرید پس از آن افزایش یافت که شرکت ها ملزم به آشکار ساختن فعالیت بازپرداخت خود شدند که نتیجه تلاش برای کاهش بهره برداری قابل درک یا احتمالی سرمایه گذاران دولتی است. معمولا ، سرمایه گذاران دربرابر به تعویق انداختن یا حتی رها کردن برنامه نسبت به کاهش سود سهام ، واکنش منفی تری نشان می دهند.

بنابراین، به جای پرداخت سود سهام بزرگتر در دوره های سودآوری اضافی و سپس مجبور به کاهش آنها در مواقع بی پولی ، شرکت ها ترجیح می دهند بخشی از درآمد محافظه کارانه خود را ، شاید نیمی از آن، با هدف حفظ سطح قابل قبولی از سود سهام بپردازند. برخی از شواهد این پدیده برای شرکتهای آمریکایی توسط الوک بارگارگاوا ارائه شده است که پرداخت سود سهام بالاتر ، بازپرداخت سهم را کاهش می دهد، اما معکوس آن صحیح نیست.

گذشته از پرداخت جریان نقدی آزاد ، بازخریدها همچنین ممکن است برای سیگنال دادن و یا استفاده از هزینه های کم ارزش استفاده شوند. اگر مدیر بنگاه اقتصادی معتقد باشد سهام شرکت آنها در حال حاضر زیر ارزش ذاتی آن است، ممکن است خریدهای مجدد را در نظر بگیرند. خرید مجدد در بازار آزاد ، که به موجب آن هیچ حق بیمه ای بالاتر از قیمت فعلی بازار پرداخت نمی شود ، یک سرمایه گذاری بالقوه سودآور برای مدیر ارائه می دهد. یعنی ممکن است آنها سهام کم ارزش فعلی را دوباره خریداری کنند، منتظر بمانند تا بازار ارزیابی کم ارزش گذاری را انجام دهد که به موجب آن قیمتها به ارزش ذاتی سهام افزایش یافته و آنها را با سود صادر می کنند.

از طرف دیگر، ممکن است یک پیشنهاد مناقصه قیمت ثابت را بدست آورند، در نتیجه غالباً حق بیمه ای بیش از قیمت فعلی بازار ارائه می شود. این یک سیگنال قوی به بازار می فرستد که معتقدند ارزش سهام شرکت پایین آمده است، که با تمایل آنها برای پرداخت بیش از قیمت بازار برای بازپرداخت اثبات می شود. با این حال، محققان همچنین پیشنهاد می کنند که خریدهای مجدد بعضاً ممکن است یک بحث بی ارزش باشد و به دلیل انعطاف پذیری خریدهای مجدد، سیگنال های گمراه کننده را منتقل می کند.

غرامت اجرایی شرکت غالبا تحت تأثیر خرید سهام است. بخشی از پاداش هایشان ممکن است به توانایی آنها برای برآورده کردن درآمد برای هر سهم مرتبط باشد. علاوه بر این، کلیه خریدهای سهم، ارزش سهام وعده داده شده را در طرح های تشویقی سهم خود افزایش می دهد. بهارگاوا گزارش داد که گزینه های سهام اعمال شده توسط مدیران ارشد ، بازپرداخت سهام آینده توسط شرکت های آمریکایی را افزایش می دهد. بازخریدهای سهم بالاتر، به نوبه خود، هزینه های تحقیق و توسعه را که برای افزایش سودآوری مهم هستند را کاهش داد.

علاوه بر این، افزایش سود هر سهم با افزایش ارزش سهامدار برابر نیست. این نسبت سرمایه گذاری تحت تأثیر گزینه های سیاستگذاری حسابداری است و قادر به در نظر گرفتن هزینه سرمایه و جریان های نقدی آینده که تعیین کننده ارزش سهامدار هستند، نیست. باید حراست هایی برقرار شود تا اطمینان حاصل شود که تصمیمات مربوط به خرید سهام تحت تأثیر آنها بر پاداش های اجرایی یا مدیریتی برانگیخته نشده اند. درآمدهای مربوط به اهداف هر سهم نیاز به تعدیل دارد تا اثر اعمال نفوذ مالی از بازپرداخت را بگیرد و به همین ترتیب برنامه های تشویقی سهم به تعدیل نیاز دارند تا پیشرفت غیر قابل ضمانت را خنثی کنند.

بازخرید سهم از تجمع مبالغ زیاد پول در شرکت جلوگیری می کند. شرکت هایی که تولید نقدی قوی و نیازهای محدود برای هزینه های سرمایه دارند، مبلغ نقدی را در ترازنامه جمع می کنند و این باعث می شود شرکت به عنوان هدف جذاب تری برای تصاحب درآید ، زیرا از این پول می توان برای پرداخت بدهی متحمل شده برای انجام تملک استفاده کرد. بنابراین، استراتژی های ضد تصاحب، اغلب شامل حفظ موقعیت مالی اندک و بازخریدهای سهمی تقویت کننده قیمت سهام است.

توزیع کارآمد مالیاتی بهره

بازخرید سهم همچنین به شرکتها این امکان را می دهد که درآمد خود را به سرمایه گذاران توزیع کنند بدون اینکه به مالیات فوری بر سود سرمایه منجر شود. به عنوان مثال، اگر یک شرکت باید ۱۰۰ هزار دلار سود سهام خود را به ازای یک میلیون سهم یا به ازای ۱۰ سنت برای هر سهم بپردازد، سرمایه گذاران ممکن است با این پرداخت مالیات را متحمل شوند. این بدان معناست که به جای دریافت ۱۰ سنت سود برای هر سهم، آنها ۸٫۵ سنت (۱۰×(۱-۱۵))را با نرخ مالیات ۱۵ درصدی به همراه ۱٫۵ سنت برای دولت دریافت میکند. یک سرمایه گذار با ۱۰ سهم ۸۵ سنت دریافت می کند. از آنجا که شرکت مجبور است این پول را پرداخت کند، قیمت سهام به همین ترتیب کاهش می یابد، از ۱۰ دلار به ۹٫۹۰ دلار، بنابراین سرمایه گذار با ۱۰ سهم اکنون ۹۹ دلار به علاوه ۸۵ سنت سود سهام یا ۹۹٫۸۵ دلار دارد.

البته بازار لزوماً با فروش سهام و کاهش قیمت سهم ، به پرداخت سود سهام پاسخ نمی دهد; در حالی که پرداخت سود سهام از نظر فنی ارزش دارایی شرکت را کاهش می دهد، اغلب توانایی و تمایل به پرداخت سود سهام به طور مثبت مشاهده می شود، و حتی ممکن است قیمت سهام افزایش یابد.

این را با صرف ۱۰۰ هزار دلار برای خرید سهام قبلی مقایسه کنید. با این کار ۱۰ هزار سهم از بازار حذف می شود و ۹۹۰ هزار سهم هرکدام ۱۰ دلار ((۱۰ میلیون دلار ـ ۱۰۰ هزار دلار آمریکا) / ۹۹۰ هزار دلار = ۱۰ دلار ) باقی می ماند. اکنون، سرمایه گذار با ۱۰ سهم هنوز ۱۰۰ دلار آمریکا دارد و دولت هیچ درآمد فوری مالیاتی دریافت نمی کند. درنهایت ، هیچ تغییری نباید در ثروت سرمایه گذار ایجاد شود که فرض مشاغل کاملاً با سرمایه را تأمین کند. با این وجود ، این فرض می شود که هیچ گونه مالیات بر سود سرمایه برای سهامداران فروش وجود ندارد.
اگر نرخ مالیات سود سرمایه ، پایین تر از نرخ مالیات سود سهام باشد، بازده خرید سهم نسبت به سود سهام از نظر مالیاتی کارآمدتر است.

برای دوستانتان بفرستید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 13 =